
خیال تو در غروبهای سرد ، طعم آفتاب را به خانه می آورد ؛
در تمام شبها ی تاریک و وهم انگیز انتظار ،بر دامانِ رویا همچون ماه می چکد ؛
روی رقص شب تابها می نشیندُ ، بر گیسوی خواب ، عطر ملایم نرگس می ریزد ؛
از پنجره ی صبح سَر می کشد ، تقویم پَر پَر شده را پرِ پرواز می بخشد ؛
حروف باران را که با خود آورده بر سَرِ گلدان داوودیُ ،آرزوهای تشنه ی رسیدن می پاشد ؛
همچون آخرین مرغ مهاجر پَر می کشد به سرزمین یاسها، شقایقها، قله ی آوازها
در سکوتی خوش آهنگ ، شیرین تر از شیرینِ فرهاد نگاهم را فتح می کند ؛
سراغِ درخت خزان زده می رود ، چلچله وار ترانه ی بهار می خواند ، سیب می چیند ؛
از سنبله های درو شده ی یاد ،خرمنی از عشق برپا می کند ؛
آنوقت دلم را که تمام شنبه ها را ، از آیینه ی هفته شعر می چیند ، دعوت می کند به مشاعره !
آه که نمی دانی چه لذتی دارد ...چیدنِ تمام کلمات جا مانده در سطرها ، کوچه های دیروز و امروز ،روزها و سالهای نا سروده ی فردا تا شعری شود برایِ مشاعره ای عاشقانه با خیال تو ...
برچسب:
نویسنده: مهدی گوگوچانی